تبليغاتX
بی قراری های کوچک ما
بی قراری های کوچک ما
تمام سرمایه یک دل حرفهایی است که برای نگفتن دارد...

 

كسي مي پرسد:

از چه رو شكسته اي؟

اين همه اندوهگين

چونان كه در جواني

چون پيري فرتوتي!

نگاهش مي كنم

خود مي خواند

تمام زجر هايم را

تبسمي هديه به او

به خاطر فهميدنم

مي گريد

پس چرا گريه مي كني؟

جواب مي دهد:

تبسم تو بسي از گريه تلخ تر!

مي گويمش:

چنين نبين گر خنده ام به گريه ميخيزد

به لب هايم بنگر كه هنوز از آن ترنم اميد ميريزد

دمي خيره ميشود در چشمهايم

مي گويدم هزار غم داري!

از چه رو مي خندي؟

 

دمي كه فكر مي كنم

مي گويمش:

تا خنده بر لبان تو نشيند مي خندم!

زمزه مي كند:

صدايت چه سخت ميلرزد!

احساس تنهايي كه نمي كني؟

به او ميخندم

گولش ميزنم

و مي گويم:

نه!

اين همه آدم!

نمي بينيشان؟

پوز خند مي زند:

چه دلخوشي شيزيني!

اين همه آدم!

مي گريم...

مي پرسد:

پس چرا ميگريي؟

فريا ميزنم:

دست از سرم بردار

آينه!

دست از سرم بردار

نیاز




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 توسط دو بانوی کوچک
  


ببين مثل تو غمگينم          ببار امشب براي من

شكسته بغض ديرينم        نترس از انزواي من

بگير اين حسرتو از من       به احساس تو محتاجم

كه مثل سايه سنگينم      نكن بيگانگي با من ....

رويا




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 توسط دو بانوی کوچک
  


چه كسي مايلست يك فكر زيبا را در ازاي يك گرم پول طلا به من بفروشد؟

چه كسي مايلست يك دقيقه از عشق را با يك مشت جواهرات مبادله كند؟

چه كسي مايلست چشمي كه توان ديدن زيبايي را دارد به من داده

و در عوض تمامي دارايي مرا بگيرد؟

رويا




نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 توسط دو بانوی کوچک
   عروسک


 

عروسكي مي شوي توي ويترين بزرگترين مغازه

و من كودكي عاشق تو

پاهايم را روي زمين مي كوبم و مي گويم: من او را مي خواهم...

كسي مي پرسد چقدر پول داري؟

دست در جيبم مي كنم و مشتي عشق بيرون مي آورم

مي گويدم: كم است!

پول درشت يعني تقدير!

اما نه! من كودك نيستم

به عروسك كناري نگاه نمي كنم

صبر مي كنم تا بزرگ شوم و

مثل پدر پول درشت در جيب داشته باشم

اما

آيا آن لحظه از وقت عروسك بازي نگذشته است

اگر قسمت ديگري شود چه؟!!!

چرا بايد تنها در حسرتش بمانم

چه كودكي تلخي...

چه كودكي تلخي...

نیاز




نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 توسط دو بانوی کوچک

 

امشب، باز بيدارم...
امشب ، مي نشينم بالاي سر خيالت تا تو بخوابي. تا تو آسوده بخوابي
امشب، تا صبح نگاهت مي کنم. وقتي که مي خوابي، چقدر از هميشه معصوم تري!
دلم مي خواهد چشم بدوزم به چشمان نازنينت، وقتي خوابي. دلم مي خواهد بنشينم کنارت،
مراقب باشم که کسي، چيزي، صدايي، پرده ي نازک خواب  لطيفت را پاره  نکند.  
 رويا مي بيني؟!...
چه زيبا لبخند مي زني توي خواب!
چقدر چشمان زيبايت آرامش مي بخشد توي خواب!
تو چقدر آرامي!...
دلم مي خواهد هميشه از اين آرامشت قرار بگيرم
دلم  مي خواهد قرار هميشه برقرار من باشي...

نیاز




نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 توسط دو بانوی کوچک
  


 

یه وقتایی میام کنار خونت

                                 همون وقتایی که دارم بهونت...

.

.

.

.

آمدم..باران می بارید نم نم...چراغها را که روشن دیدم

دلم پر کشید برای...

 

نیاز




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 توسط دو بانوی کوچک
  


 

باران

اشک هایم را

کم رنگ تر می کند

 باد

چترم را

به کجا برده است؟!!

نیاز

 




نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 توسط دو بانوی کوچک

 

ما فقط یکبار به دنیا می آییم و توی این جاده زندگی نوشته " دور زدن ممنوع ".

یه جایی خوندم که نوشته بود قلبها از حرفهای ناگفته بیشتر می شکنه تا حرفهای گفته. این روزها هوا بهاریه و هنوز بوی عید می آید، تو هم دلت را بهاری کن. پس بیا از همین شروع سال نو نگذاریم حرفی نا گفته تو دلمون بمونه. اگه کسی و دوست داری یا حرفی تو دلته که باید بگی نگهش ندار، بگو. بذار بدونه که دوستش داری. چرا هی خودت را سانسور می کنی. بعضی ها به همسر و مادر و پدر و حتی بچه هاشون هم نمی گن که دوستشون دارن. اون ها حاضرن از صبح تا شب صد مدل ویتامین و غذا و سرویس های مختلف به بچه هاشون بدن ولی باور کن اگر یک نوازش، یک آغوش گرم، و یک جمله دوستت دارم رو به اونها بگن با تمام کارهایی که تا حالا براشون انجام دادن برابری می کنه.

فرقی نمی کنه اون شخص بچه باشه یا یک آدم ۹۰ ساله. ما آدم ها تشنه محبتیم و اینکه طرف مقابل بگه دارم می بینمت! تو دیده می شی! من می فهممت! قدرت رو می می دونم! ...

حالا قلم رو بردار و دو خط برای اونی که دوستش داری بنویس. حتی غلط یا کودکانه. اگر نمی تونی بنویسی یک شاخه گل براش بخر. اگر این کارو هم نتونستی انجام بدی، برای اونی که دوستش داری دعا کن و موج مثبت بفرست. این کم خرج ترین و زیباترین راه ابراز عشقه! مطمئن باش موقع دعا، فرشته ها این موج های مثبت رو به ساحل دلش می رسونن.

باور نداری؟! امتحان کن!

نیاز




نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم اردیبهشت 1388 توسط دو بانوی کوچک
  


مي خواستم بهت بگم چقدر پريشونم

ديدم خودخواهيه ديدم نمي تونم

تحمل مي كنم بي تو به هر سختي

به شرطي كه بدونم شاد و خوشبختي

به شرطي كه بشنوم دنيات آرومه

كه دوسش داري كه از چشمات معلومه

بدون يه كسي اونجاست شبيه من يه ديونه كه بيشتر از خودم قدرتو ميدونه

ميدونم نمي رسه به تو حتي صداي من

 همين كه تو خوشبختي بسه براي من

رويا




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 توسط دو بانوی کوچک
  


 

ابرتاداس!

تو بهتر از هر کس می دانی که من این خنجر را همیشه با خود داشته ام

تا چشمان مردانی را که نگاه هوسناکشان را به چهره و اندامم می دوزند

از حدقه درآورم یا آن را بر سینه شان بنشانم و قلب ناپاکشان را از کار بیندازم.

اینک خنجرم وظیفه ای مهمتر به عهده خواهد گرفت:

وظیفه پیوند زدن من به تو!

                                            " قسمتی از رمان پانته آ "

نیاز




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 توسط دو بانوی کوچک
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها


Blog Skin